خداحافظی

ترم آخریم و امروز آخرین امتحان اکثر بچه های ورودی مهر و بهمن 87 بود پس از همدیگه خداحافظی کردیم برای من که خیلی سخت بود .

این شعر هم تقدیم به همه دوستان :

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

در کوی او گدائی بر خسروی گزیدن‏


از جان طمع بریدن آسان بود و لیکن 

از دوستان جانی مشکل توان بریدن‏


خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

وانجا به نیک نامی پیراهنی دریدن‏


گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن 

گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن‏


بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار 

کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن‏


فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل 

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن‏


گوئی برفت حافظ از پادشاه یحیی 

یارب به یادش آور درویش پروریدن‏

/ 2 نظر / 11 بازدید
هانیبال - دکتر

سلام بر مهندس داوود عزیز درسته منم اون روز مثل شما بودم و در راه برگشت داشتم دیونه میشدم ولی در حر حال باید تموم میشد. من توی این دانشگاه خیلی چیزا یاد گرفتم البته نه در زمینه درسی و بلکه چیزایه دیگه ... این دانشگاه خیلی از چیزای منو از من گرفت و چیزایه جدیدی بهم داد و امیدوارم که همه دوستانی که فارغ التحصیل شدن موفق و سر بلند باشن.

مینا

سلام بر آقای محمد آبادی همون بهتر که تموم شد و دیگه چشممون به بیشتر انسانهای احمق و بی شعور دیگه نمیخوره که همش داشتن زیر اب دوستانشونو میزدن . شما بچه های قزوین گل بودین و یکی ساده و بچه های کرج یه کم بی معرفت و بچه های تهران خیلیهاشون بی شعور بودن مخصوصا آقایون(سن پایین 25) و بعضی از خانمهاشون هم چتر باز بودن و بدون پسر هیچ غلطی نمی تونستن ببکنن. و جا داره از تنها پسری که همه آقایون و خانمها بهش اعتماد و دوسش داشتن تشکر کنم( آقای کیا).